خرید بک لینک
لنده از سوق پرسید چه کردی که نام آور شدی؟ گفت: نخواستم شهرستان باشم دهدشت از سوق پرسید چه کردی که تو را به صلابت می شناسند؟ گفت به کوه پشت کردم یاسوج از سوق پرسید چه کردی که در هنر به این جایگاه رسیدی؟ گفت: گرمای گرمسیر را بر سرمای سردسیر ترجیح دادم گچساران از سوق پرسید چه کردی که تو را قطب علمی م

برچسب: نویسنده: پویا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 3:38

ازش پرسیدن محمد مومنی چطور آدمیهگفت مغرور..خودبزرگ بین..خودخواه و نگفت... هیچ ادعایی نداره وقتیی هیچ تناسبی بین من و خودش نیست باهام دوستهاون سوال کننده هم نفهمید بعضی آدمها وقتی کم میارن طرف مقابل رو خودبزرگ بین می نامند.نفهمید حسادت چه بیداد میکنه جوری که خدا و اون دنیا رو نمیبینن راحت تخریب میکنن

برچسب: نویسنده: پویا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 3:38

شهرِ بیچاره، چه ها در نظرش می آید؟ نکبتی رفته و با گُنده ترش می آید شهرِ علمست و هنر، نیز؛ چنین رسواییکلّاً این وصله به دیوار و درش می آید دیگر از شهر سراغی نتوانید گرفتاحتضارست، به زودی خبرش می آید یک نفر پست گرفته ست، بیا برگردیمهر خلافی همه از این بشرش می آیدمی دود تا پسِ دیوار ولی سرپاییسخنانی ک

برچسب: نویسنده: پویا کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 8:27

ساعت هشت و بیست دقیقهفرشته ی از آسمان فرود آمد روی تل عبدالله کشته مردم سوق از چهارپا و دو پا به تل عبدالله کشته هجوم بردند ساعت هشت و سی دقیقهبخشدار, رئیس کلانتری, شهردار, امام جمعه, شورای شهر همه منتظرند صندلی ها از سوق برسند ساعت ده و دوازده دقیقهصندلیها را با کمپرسی بهمن آورد.قاری برای شروع ب

برچسب: نویسنده: پویا کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 8:27

صفحه بندی